|
تقویم را ورق زده ام ...تا به تو رسید در فصل های گرم تماشا به تو رسید می خواستم بدون تو از خویش بگذرم پایان این قدم زدن... اما به تو رسید بحث دوباره بین من و. بین شعر ها با حرف های رو به درازا به تو رسید حق دخیل بودن در شعر های من با کسب اکثریت آرا به تو رسید از تو سکوت تلخ... همیشه نصیب من از من همیشه صبر و مدارا ب تو رسید این شعر هم مطابق طبع همیشگیم مانند چند مصرع بالا به تو رسید شعرم تمام می شود...این بار هم غزل مثل همیشه موقع امضا به تو رسید
تو تنها اتفاقی تازه بودی که در پای دلم افتاده بودی مد غربی پرستيژی کلاسيک جلوی راه من ايستاده بودی وکافی شاپ و هر شب ساعت ۹ سر ميز ششم اماده بودی وبعد از ان قرار يک ملاقات برای پچ پچستان داده بودی وفردا دست مردی توی د ستت مسافر در غروب جاده بودی پری قصه های خوب اين مرد به مرد ديگری دل داده بودی
|



